خرید بک لینک
سالیان درازیست که از کوچه ی خیالت گذر نکرده ام آن کوچه باغی که پر از خاطره های ناب بود و پنجره های تمام اتاق های خانه ات روبروی باغ انگوری باز می شد، که صاحبش را هیچکس نمی شناخت! یادم هنوز هست، در کنار پنجره ی تو درخت سیبی بود که هر بهار پر از شکوفه می شد به جز بهار آخر که ما جدا شدیم... امسال با بهار می آیم، ش

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:08

به شیرین عزیزم: تمام خانه را هم که خالی کنی رد تمام خاطرات ات گوشه به گوشه می ماند... میزی که گه گاه رویش آرد و بادام و شکر ریخته بود پیشبند آویزان روی دسته ی فر و آن صندلی کنار پنجره. پرده ی تور و گلدان های کوچک شمعدانی آن گربه ی فلزی کوچک روی یخچال که یادداشت های کوچک روزانه را نگه می داشت یا آن فنجان مخصوص

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:08

وقتی که تو نیستی، انگار تمام کبوتران قوز می کنند در کنج تاریک خرابه ای که حتی جغدها لانه نمی کنند! وقتی که تو نیستی، انگار تمام پنجره ها به جای درخت و آسمان به سقف یک تابوت باز می شوند. وقتی که تو نیستی در پوست خودم نیستم و هیچ لباسی به اندازه ی تنم نیست انگار همان تن اما روانی دیگرم! تو که نیستی، در شهر خود غ

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:08

تا تو نبودی

پیله ای بیش نبودم

در انتظار آمدن بهاری

که هرگز از راه نمی رسید

تو که آمدی

پروانه ای شدم

که به جای یک روز عمر

هرگز نمی خواهد بمیرد!

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:08

صفحه بندی